|
براي تو |
|
تقدیم به کیمیای آرزوهایم دوست خوبم (رقیه) |
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 20:14 توسط پارمیداجونی |
خانه ي دوست كجاست؟![]()
در فلق بود كه پرسيد سوار![]()
آسمان مكثي كرد![]()
رهگذر شاخه ي نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها بخشيد![]()
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:![]()
نرسيده به درخت،كوچه باغيست كه از خواب خدا سبز تر است![]()
و در آن عشق به اندازه ي پر هاي صداقت آبي ست![]()
مي روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ سر به در مي آرد![]()
پس به سمت گل تنهايي مي پيچي![]()
دو قدم مانده به گل ،پاي فواره ي جاويد اساطير زمين مي ماني![]()
و تو را ترسي شفاف فرا مي گيرد
در صميميت سيال فضا،خش خشي مي شنوي![]()
كودكي مي بيني،رفته از كاج بلندي بالا![]()
جوجه بردارد از لانه ي نور،و از او مي پرسي![]()
خانه ي دوست كجاست؟ ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 20:5 توسط پارمیداجونی |
به كدامين جرم........... حكم صبر...................... بر من صادر شد جرم من عشق بود..............
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 15:34 توسط پارمیداجونی |
عاقبت خط جاده پايان گرفت![]()
رسيدم زه ره غبار آلود![]()
نگهم بيشتر ز من مي تاخت![]()
بر لبانم گرمي بود![]()
شهر جوشان درون كوره ظهر![]()
كوچه مي سوخت در تب خورشيد![]()
پاي من روي سنگ فرش خموش![]()
پيش مي رفت و سخت مي لرزيد![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 21:10 توسط پارمیداجونی |
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 14:21 توسط پارمیداجونی |
به شرجي ترين سايه مي بارمت........... ببين با كدام آيه مي آرمت.................... غزل مهربانتر شده مهربان به جان خودت دوست مي دارمت...........
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 8:51 توسط پارمیداجونی |
بگذارزندگي كنم،بگذار زير سايه ي مهربان وجودت،بودن و وجود داشتن را احساس كنم،مرا بفهم.... آرزوهايم را ببين،كمي به من بينديش،اجازه بده كه زير بارش نگاهت معني هستي را درك كنم....اي بهترين يار....اي اميد آينده ي مبهم....باور كن كه بدون تو اين سرزمين قفسي بيش نيست،اين دريا.... اين آسمان نقاشي بي احساسيت كه نمي فهمدمن دنيا را فقط با تو مي خواهم،من زندگي را،عشق را فقط با تو مي خواهم با تو....تو كه مي گريزي....اما ايرادي ندارد،تحمل،نخ رنگيني است كه من در حاشيه همه اخلاقم كوك مي زنم و از هيچ كس آدرس خشم را نمي پرسم....مهربانا به اشكهايم ![]()
![]()
بيانديش. ![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 8:41 توسط پارمیداجونی |
دل من روي زمينه دل تو تو آسمونه![]()
انقدر دوست دارم من كه فقط خدا مي دونه![]()
بيا يه عهدي ببنديم ببينيم كدوم يك از ما![]()
تا ته جاده ي دنيا بر سر عهدش مي مونه![]()
بعضي قلبا بي ستارن يه ستاره هم ندارن![]()
شايدم ستاره هاشون مث ما تو كهكشونه![]()
بـُرجاي غرور بلندن كه دارن به ما مي خندن![]()
كاش با هم بريم يه جا كه برخلاف شهرمونه![]()
يادمه پرسيدم از تو كه مي شه با هم بمونيم؟![]()
گفتي اين كه دست ما نيست بذارش پاي زمونه![]()
چه بباري،چه بتابي،چه بخندي،چه بخوابي![]()
عزيزم چه فرقي داره واسه اون كه شد ديوونه![]()
نكنه بري يه روزي با يه قايق از كنارم![]()
واسه دلم نذاري نه اشاره نه نشونه![]()
مي دونم يه جاي اين عشق،خستگي،كار مي ده دستت![]()
مرغ عشقمون رو آخر مي كني بي آشيونه![]()
من نمي دونم چي مي شه،نمي شه بگذرم از تو![]()
شايد اون موقع ببارم تا شايد بياي به خونه![]()
خلاصه فقط مي خواستم قصه مون رو گفته باشم![]()
مي دونم كه آحر عشق با خداي مهربونه![]()
دل من فكراشو كرده كه صبور و با وفا شه![]()
كاش دل تو هم صبور شه اين روزا اگه بتونه![]()
ديگه حرفي نيست عزيزم بجز اشكي كه مي ريزم![]()
كاش بپرسي راز عشقو از گلاي پونه
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 7:59 توسط پارمیداجونی |
و اشك مرا هيچ كس نديد تا كنارم بنشيند و دلداريم بدهد. هيچ كس نفهميد كه خورشيد چقدر دير طلوع كرد. دل من هزار بار با ياد تو خورشيد و انقلاب كرد و من با تازيانه ي عقل اين شورش را خفه كردم،حالا خشته و زخمي گوشه اي زانوي غم گرفته و منتظر آخرين فرصتها و تصميم هاست،حالا اميد و هستي اش در گرو قدرت عشق من است حالا فقط مي تواند با عشق آرام بگيرد و خواهد گرفت،چون من عاشق ديوانه اي بيش نيستم.............![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 18:37 توسط پارمیداجونی |
| ||||||